شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

178

نفثة المصدور ( فارسى )

با برادرش در « ثمار القلوب فى المضاف و المنسوب » ص 102 و 103 و « المستقصى فى أمثال العرب » ج 1 ص 107 و « المزهر » ج 1 ص 495 و « ديوان الصّبابة » ج 2 ص 12 و « المعارف » ص 612 و 613 و « لسان العرب » و « تاج العروس » ذيل مادّهء ( ع ر ق ب ) و « شرح مقامات الحريرىّ » تأليف أبى العبّاس أحمد بن عبد المؤمن القيسىّ الشّريشىّ ج 2 ص 55 و 56 در شرح اين عبارت حريرى : « ضاهت عدتنا عدة عرقوب » « مقامات الحريرىّ » المقامة الرّابعة عشرة المكّيّة ص 135 آمده است . ( 127 ) - ص 29 س 14 و ص 30 س 1 چون معانى جمع گردد شاعرى آسان بود . اين مصراع از عنصرى است و تمامت بيت و بيت پيش از آن چنين است : هركه ناشاعر بود چون كرد قصد مدح او * شاعرى گردد كه شعرش روضهء رضوان بود زانكه فعلش جمع گردانيد معنيهاى نيك * چون معانى جمع گردد شاعرى آسان بود « ديوان عنصرى » ص 51 ، ر ك : « سخن و سخنوران » ج 1 ص 101 حاشيهء 3 ( 128 ) - ص 30 س 2 و 3 فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً . . . الآية چون بديدند آن ميغ را روى بوادى ايشان نهاده [ هود گفت عذاب آمد ] ايشان گفتند اين ميغ است باران بارنده ما را . ( 129 ) - ص 30 س 5 طىّ التّجار . . . الخ همانند درنورديدن بازرگانان بردها « 1 » را به شهر حضرموت . اين مصراع از جرير بن عطيّة الخطفىّ التّميمىّ است و تمامت بيت در ديوان وى چنين آمده است :

--> ( 1 ) - Dozy در « قاموس البسه » ص 59 از قول Lane نقل مىكند كه : « برد عبارتست از كتان خشنى كه در روز بدن را بدان پوشند و در شب بجاى روىانداز به كار برند ، و آن معمولا يا قهوه‌اى و يا خاكسترى است و در قديم ظاهرا هميشه راه‌راه بوده است . »